سفر
قصه ما یه سفر بود یه سفر تا خود رویا
تا ته یک شب روشن سفری تا خود فردا
یه طرف گریز از تو یه طرف به تو رسیدن
دل سپردن به يه رويا خواب دست تو رو ديدن
قصه رو از نو شروع كن من به آخرش رسيدم
من تو سادگي عشقت غيبت دستامو ديدم
من مي خوام ساده بمونم تا تو عاشقم بموني
تا تن خسته من رو تا ته شب بكشوني
واسه لمس كودكيها راه برگشتن من كو
راهيم تا بي نهايت تا كليد فتح جادو
شب بي تو رفتن من شب بي نبض ستارس
وقتشه از تو گذشتن اين يه آغاز دوبارس
تا ته یک شب روشن سفری تا خود فردا
یه طرف گریز از تو یه طرف به تو رسیدن
دل سپردن به يه رويا خواب دست تو رو ديدن
قصه رو از نو شروع كن من به آخرش رسيدم
من تو سادگي عشقت غيبت دستامو ديدم
من مي خوام ساده بمونم تا تو عاشقم بموني
تا تن خسته من رو تا ته شب بكشوني
واسه لمس كودكيها راه برگشتن من كو
راهيم تا بي نهايت تا كليد فتح جادو
شب بي تو رفتن من شب بي نبض ستارس
وقتشه از تو گذشتن اين يه آغاز دوبارس
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 4:6  توسط پسر دوست داشتنی
|
