چشم ناز
وانچنان مات كه يكدم مژه بر هم نزني
مژه برهم نزنم تا كه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني
وانچنان مات كه يكدم مژه بر هم نزني
مژه برهم نزنم تا كه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني
مشتی خاک از گورستان متروک ذهنم
آنجا که خاطراتت را کشتم برداشتم و بر آسمان شهرت پاشیدم باشد که تا ابد
به نفرین من آسمانت خاکستری شود ...
سکوت گورهای خفته در ذهنم را با بوسه ای تقدیم لبان شهرت می کنم
تا همیشه
غرق در سکوتی سرد و دهشت انگیز
با لبان مهر و موم شده ی شهرت به دست من
در خفقان تاریخیت بمیری ...
طومار نفرینیم را که از میان دویست جنگ خونین بینمان به سلامت بیرون آوردم
بردار و بر قلبت حک کن
که این نفرین هر کجا که باشی آسمانت را خاکستری و زمینت را گورستان می کند
چنانکه برای رسیدن لحظه ی مرگت دست دعا بلند کنی ...
دیگر نه به نام خدا
نه به نام مسیح ...
به اسم مقدس و اعظم خودم لحظه های جان کندنت را به تو تقدیم می کنم
نه کتاب مقدسی بر سینه ات می گذارم
و نه حتی قر آنی را
کتاب عشقم را با تو به خاک می سپارم
باشد که شفاعتت کند به دوزخ ...
تلقینت نمی کنم که نام خدا را به زیان بیاوری
باید به آتش نام من بمیری
پس بگو
آمده بود و میگریست
مثل پرندههای باغ آمده بود، خسته بود
روي چمن نشسته بود
مثل شكوفههای سرخ
آمده بود میگريست.
گفتم ای پرنده
نيست
جز قفسی نمانده است
سينهی آسمان تهیست.
آمد، گريه كرد، رفت
باران بود در بهار
آمد در اتاق من
بوی بنفشه ماند و خاك
ياد پرنده ماند و باغ....
دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست
اسم تو نوازش لبهاي سرد و بي صداست
چي مي شد عشقا همه مثل تو آسموني بود
چشم تو دنيايي ازجنس محبت و وفاست
دست مهربون تو هديه اي از لطف خداست
همه نوازشات آرامش و صلح و صفاست
نفسا تازه ميشن وقتي که بوي تو مي ياد
هميشه نفس بکش عطر نفسهات کيمياست
تپشاي قلب تو قصه اي از راز و نياز عاشقاست!!!!
مثل دريا اگه پاكي اينم از معجزه هاست!!!
دل من جوون مي شه وقتي صداتا مي شنوم
هميشه واسم بخون ترانه هات اوج صداست