شعر
شعر ميچکد
انگشتانم را مرور ميکنم
چند تاول زمخت با دو لکه سياه
جای خالی ...سه نقطه احساس ميشود
و مانند حضور گردبادی در تلاطم کوير
بطنم از سکوت صاعقه ای جوشان است
زندگی
تنفس تبدار مرگ
گريزی نيست
زير تمام علائم جهان ممنوع ميشويم
و جای ستارگان خاليست
بيرون در نسلی دمارشان را درآورده اند
هاج و واج ساده نيست خيره شدن
و مثل حس گنگ مفهوم هرز علف
عادتم گيج ميشود
امروز روز عاشقان آفتابی است
نمادی از ساطور و سينه های بريده آويخته روی پيشانی شهر
هاج و واج ساده نيست خيره شدن...
+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 21:23  توسط پسر دوست داشتنی
|
